|
گل ارکیده |
|
|
حالا روزای زیادی از اون روزای خوبه دور گذشته
حالا دیگه نه دلی میلرزه نه دستی
اما حالا همین حالا واقعا میفهمم دلیله مهمترین کاراتو
تو رو هنوزم دوس دارم...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:34 توسط ارکیده |
از همیشه نگو
از هرگز حرف نزن
جهان را آزاد بگذار
راه خودش را برود...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 0:22 توسط ارکیده |
نوشتن و نوشتن روی هر دیوار و کاغذ و برگ شاید یک روز باد انهارا را به دست تو برساند شاید هم روزی....
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 7:55 توسط ارکیده |
ای کاش یه جعبه داشتم
بعد هر وقت دلم میگرفت ...میرفتم سراغش و ارزوهای کوچولوی با مزه مو بر اورده میکردم
برا تو از تو جعبه ام پیتزا می اوردم بیرون
و برا خودم یه کاغذ گنده با یه عالمه رنگ
اونوقت
میشستم وسط کاغذمو برات یه عالمه پروانه های رنگا رنگ میکشیدم....
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 6:32 توسط ارکیده |
وقتی قلب ما سرد میشه
ما تنها میشیم..
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 2:9 توسط ارکیده |
خدایا
بر این تن های خسته
بر این زخمهای بر دل نشسته
خدایی کن
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 7:1 توسط ارکیده |
میجوشد و میجوشد
از درون از بیرون
اتشی و خاکستری
التهابی شیرین
تبی سرد
و عشقی تا عمق جان اتشین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 8:15 توسط ارکیده |
یه بزرگی بود که یه زمانی خیلی ها دوسش داشتن حتی کسی دوس نداشت یه اسیب کوچیک ببینه روزگار براش اینقدر چرخیده و ... اون بزرگ اینقدر کوچیک شده که حالا همه میخوان بعد مرگش رخت عروسی به تن کنن...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 8:32 توسط ارکیده
چهار سال دیگه
حدودا 2...3 مهر
شروع اخر امروز است...
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 6:45 توسط ارکیده |
درست مثل یه سیب سرخ بزرگ اون بالاهایی
تو دسترسم نیستی
اگه دستم بهت میرسید
مطمئن باش
اولین گاز گنده رو خودم بهت میزدم...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:27 توسط ارکیده |